كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

949

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و حضرت صاحب‌قران بعد از تسخير ازمير گبران سايهء مرحمت بر ازمير مسلمانان انداخت و ساكنان آن را به خلعت و انعام و جيبا و اسلحه از تير و كمان و سنان و حسام تقويت فرموده و مال بسيار بريشان پريشان كرد و دست ايشان را قوى ساخت تا به قوّت دين مسلمانى و معاونت حضرت صاحب‌قرانى غزا كنند و نگذارند كه بىدينان باز به اين جانب آيند و به عمارت قلعه اشتغال نمايند . الحق بازوى دين به قوّت مساعى آن حضرت قوى شد و پشت اسلام به اهتمام او متين گشت و رايت عالمگير ، بعد از فراغ از تسخير ازمير ، به جانب آغرق همايون كه در شهر تيره بود عود فرمود و از آن‌جا به صحراى اياسليغ « 1 » آمد و امير سليمانشاه كه از انگوريه به جبغون رفته بود از راه اسواق آمده و در قرايغاج به موكب فرّخ اميرزاده شاهرخ پيوسته جريده به درگاه عالم‌پناه شتافت و سعادت بساط بوس يافته روان باز گرديده به جناب شاهرخى ملحق شد . در خلال اين احوال ، يكى از ملوك فرنگ سته « 2 » نام ، كه حاكم شهر ساقز بود كه مستكى از آن‌جا بيرون آرند ، « 3 » از استماع اخبار سپاه منصور ، از مستى خواب و غرور و پندار هشيار و بيدار شده ايلچى عاقل با مال بسيار و تحف بىشمار فرستاده عرضه داشت كه به اداى جزيه و خراج منّت دارم و انقياد اوامر و نواهى را خدمتكار . حضرت صاحب‌قران مضمون عرضه داشت او را به سمع رضا اصغا فرموده عاطفت پادشاهانه شامل روزگار حاكم و محكوم آن ديار گشت و جزيه مقرّر ساخته اهالى آن ديار را ايمن گردانيد و ايلچى را نوازش فرموده اجازت يافت و حكم همايون نافذ شد كه اميرزاده اسكندر و على سلطان تواچى و ديگر امرا ايلغار كرده ايل بزم « 4 » را تاخت كنند و امرا آن نواحى را غارت كرده غنيمت

--> ( 1 ) . نسخ : ابا شليغ - ظف : ايازلق . ( 2 ) . ظف : يكى از ملوك افرنج سيه نام - نسخه بدل : سبه . ( 3 ) . حاشيهء ف : « شهر ساقز كه مصطكى از آنجا مىآوردند و گويا در جايى ديگر نمىباشد . » منظور همان جزيرهء معروف Khios مىباشد . ( 4 ) . تصحيح از ظفرنامه چاپ كلكته . در نسخهء چاپ تهران : ايل زم ( ج 2 ص 344 ) .